موضوعات كيمياگري ميپرداختند، چون اينها مسائل روز بودند. مثلاًبنونوتودي رامبالدي شارح بزرگ كمدي الاهي، در شرح فصل بيست و نهم، دوزخ به بحث از فرضيههاي كيمياگري پرداخت. نتيجهگيريهاي او حاكي از ميانهروي بود؛ تبديل فلزات از لحاظ نظري امكانپذير است، ولي عملي كردنشان اگرهم ناممكن نباشد، بسيار دشوار مينمايد. چنين بحثهايي ممكن بود جالب باشد، ولي اساساً بيهوده بود. پيشرفت شيمي جز از طريق تجربههاي اصيل صنعتگران درستكار ميسر نبود.
3. فرانسه. شخص ناشناسي بهنام اُرتولانوس رسالههاي كيميايي مختلفي نوشت؛ رسالهٴ
اعمال كيمياگري او ـ كه چند سال بعد، توسط جان دامبِلي انگليسي تكميل شد ـ ممكن است در سال 1388 در پاريس تأليف شده باشد و اُرتولانوس (يا اُرتولان، لُرتولن) فرانسوي بوده باشد، ولي نميدانيم. ميبايد او را در جايي قرار ميداديم و بدون قطع و يقين او را در اينجا آوردهايم.
ظاهراً وي به تجاربي دست زده، ولي آثار منسوب به او به همان اندازهٴ آثار كيمياگري منسوب به رامون لول مغشوش، مبهم و بيفايده است.
درمورد نيكولا فلامل وضع ما بهتر است. با اينكه وي بهصورت شخصيتي افسانهاي درآمده، كاميابيهايش كاملاً پذيرفتني است. او به روش تبديل فلزات دست نيافت، ولي توانست طلاهاي افراد زيادي را از صندوقچههايشان به صندوقچهٴ خودش منتقل كند. اين ربطي به كيمياگري ندارد، ولي مردمي كه ذهنشان با اباطيل كيمياگري اشباع شده بود، قادر نبودند ثروت فلامل را از چيزي جز كيمياگري بدانند و در طي زمان، تعدادي رسالههاي كيمياگري به وي نسبت داده شد. اين احمقانهتر بود. رسالههاي كيمياگري را عموماً افراد تهيدست نادرستي تأليف ميكردند كه هرگز ولينعمتي نمييافتند، به نان شب محتاج بودند، چه رسد به تبديل فلزات؛ بهعلاوه، در آن زمان هم، مانند امروز ثروتمندان وقت آن را نداشتند تا كتابهايي از قبيل
چگونه ثروتمند شويم بنويسند. اينگونه كتابها را درست كساني مينويسند كه راه ثروتمند شدن را نميدانند.
ژان دولافونتن شاعر كه در حدود سال 1381 در واليسين فلاندر زاده شد (يعني وي همشهري فرواسار و واتو بود!)، در سال 1413 در مونپليه منظومهاي در كيمياگري نوشت، كه نامش را
چشمهٴ عشق به دانش گذاشت (عنواني كه ممكن بود مورد ستايش و رشك نويسندگان عرب قرار گيرد1) اين منظومهٴ قريب يكهزار بيتي گواه رواج اوهام كيمياگري است و ارزش علمي چشمگيري ندارد. در بارهٴ ژان دولافونتن جز اين هيچ نميدانيم كه در سال 1431، شهردار